احمد بن محمد حسينى اردكانى

125

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

بقاى بعد ديگر است - مسلّم نيست ، زيرا كه در تبدّل اشكال شمعه تفرّق اتصال و توصل افتراق واقع مىشود ، به اين معنى كه چون شمعه مستطيل مستدير مىگردد اجزاء متفرّقه مجتمع مىشود و در صورت عكس اجزاء مجتمعه متفرّق مىشوند ، پس اتصال مستمرى با اين تفرقات باقى نمىتواند ماند . بحث چهارم : آن است كه اتّصالى كه به طريان انفصال باطل مىشود و به زوال انفصال عود مىكند عرضى است ، زيرا كه ماهيّت و نوعيّت جسم به ورود انفصال و اتّصال بر حال خود باقى مىماند و جواب ما هو تغيير نمىكند و هر چه به تغيير آن جواب ما هو متغيّر نمىگردد عرضى است ، پس اتّصالى كه انفصال آن را باطل مىگرداند عرضى است . بحث [ 35 ] پنجم : آن است كه امتداد حقيقت واحده است و حقيقت واحده مختلف به جوهريت و عرضيّت نمىتواند بود . پس هرگاه عرضيّت بعضى افراد آن در تبدّل اشكال شمعه ثابت گرديد بايد كه جميع افراد آن عرض باشد . و اين ابحاث راجعند به انكار امتداد جوهرى ، و فى الحقيقه برمىگردد به انكار صورت ، نه انكار هيولى ، زيرا كه در صورت عدم وجود امتداد جوهرى و انحصار امتداد در عرضى بايد كه آنچه در جسم جوهرى است در مرتبهء ذات از امتداد معرّا باشد . پس اگر در مرتبهء تحصّل نيز از امتداد خالى باشد ، چنان كه مذهب صاحب تلويحات است ، [ بايد كه يا جوهر فرده يا داخل در مجردات از ابعاد و احياز باشد و اگر در تحصيل احتياج به وجود امتداد عرضى باشد ] بايد كه خود فى نفسه قوّه و امكان و استعداد محض باشد كه وجود نفس الامرى واقعىاش به امتداد عرضى باشد كه مقارن او گردد و به اتّصال آن متّصل و به انفصال آن منفصل شود . و چنين جوهرى هيولى است نه جسم و نه صورت جسميّه . و امتدادى كه عارض چنين جوهرى مىشود بايد كه امتداد عرضى نباشد ، زيرا كه بايد آن چيز صلاحيت موضوعيت اعراض داشته باشد و در مرتبهء مقدم بر مرتبهء عروض عرض متحصّل باشد ، چه اگر به آن عارض متحصّل شود نه آن عارض عرض خواهد بود و نه آن محل موضوع . پس از اين بيان به ظهور رسيد كه جسم مركّب از جوهرى كه به مثابهء هيولى و عرضى كه به منزلهء صورت باشد نمىتواند بود ، و اگر امتداد جوهرى موجود نباشد هيچ امتداد